سی و یکم شهریور ماه، یادآور روزهایی ست که تو از پشت نیمکت های مدرسه به آرزوی دیدار با پسر خاله ی آسمانی ات، از دنیا و اهل دنیا، حسابت را جدا کردی و گر چه تقدیر تو را به ” نخ” رساند، اما بخارهای نفس هایت روی پلاستیکی که در سردخانه دور تو کشیده بودند، ” نخ” را پاره نکرد و تو برگشتی به جمع اهل دنیا که تا قیامت فیامت، حسرت یاران آسمانی ات به دلت سنگینی کند.
میدانم تجمل های آنها که “نام” جبهه برایشان” نان” و ” میز” و “مجوز” های فراوان آورد، سینه و پهلوی پُر از “بخیه” (suture) های
نا منظم تو را به درد آورده و تحمل هایت رو به پایان است، میدانم که هرگز ” جبهه” تو را اهل دنیا نکرد و به همین خاطر محبوب همه ماندی…
امروز، سی و یکم شهریور، یادبود هشت سال دفاع مقدس است، نه جنگ تحمیلی، که هیچ کس یارای آن را ندارد که چیزی را به نا تحمیل کند. امروز، روز تو و روز همه ی ” نام آورانی” ست که بی چشمداشتی، چشم و دل و دست از دنیا بریدند و به دفاع از کشور عزیزمان پرداختند. امروز روز آنهایی ست که در سینه ی خاک سرد آرمیده آن و روز همه کسانی که زخم های ” شیمیایی”، روی تن و ریه هایشان خالکوبی شده، روز کسانی ست که بعد از چهار دهه همچنان ترکش های سربی در تن شان، مهمان است.
تو عزیز ما هستی، چون خداوند اراده کرد تو عزیز بمانی….
و چقدر این شعر “صائب” مناسب حال اکنون توست:
از ما سراغ منزل آسودگی مجو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است
🔹️ هفته دفاع مقدس بر تو و همرزمان خاموشت مبارک

