اما آنچه امروز در کف خیابان شاهد آن هستیم، از هر دو فراتر رفته است. این بار، حضور مردم نه برای شرکت در یک «آیین» یا شنیدن یک «مداحی»، بلکه برای فریاد زدن یک «مطالبه» است. پیامی ساده اما عمیق: **«ما اینجا هستیم تا مطالبه کنیم، نه اینکه فقط تماشاگر باشیم.»
نکتهای که تحلیلگران نباید از کنار آن عبور کنند، تغییر ماهیت حضور اجتماعی است. مردم به میدان آمدهاند تا یادآوری کنند که مرزهای سیاسی و حاکمیتی، بر اساس خواستههای آنها تعریف میشود. وقتی مردم از «شنونده» به «فریادزننده مطالبه» تبدیل میشوند، یعنی فرآیند مشارکت سیاسی از حالت سنتی خارج شده و به یک کنش آگاهانه تبدیل شده است.
ما شاهد یک چرخه مستمر از مطالبهگری هستیم که نباید گسسته شود. این زنجیره با انتخابات و انتخاب نمایندگان در مجلس خبرگان آغاز شد؛ با تذکر به قوه مجریه و ریاستجمهوری برای اصلاح مسیر ادامه یافت؛ و اکنون در نقطه حساس مذاکرات قرار دارد.
این یک مسیر خطی است: مردم در انتخابات رأی دادند، در خبرگان راه را نشان دادند، در ریاستجمهوری نظارت کردند و اکنون در مذاکرات، میخواهند از اجرای دقیق اصول حاکمیتی اطمینان حاصل کنند. نباید اجازه داد این زنجیره در اتاقهای بسته مذاکره، گسسته شود.
مذاکره کننده نباید صدای مردم را خاموش کند
یکی از بزرگترین خطاهای استراتژیک این است که تصور شود مذاکرات، فرآیندی جدا از ارادهی مردمی است. مطالبهی مردم امروز، پیوندی مستقیم با مواضع راهبردی رهبری دارد؛ از شروط ده گانه گرفته تا مواضع قاطع در قبال وضعیت لبنان و شرایط آتشبس.
مذاکرهکنندهای که از صدای مردم در کف خیابان فاصله بگیرد، در واقع از اصلِ موضوع دور شده است. وظیفه تیمهای مذاکرهکننده این نیست که صدای مردم را در برابر پیچیدگیهای دیپلماتیک ساکت کنند، بلکه وظیفه آنها این است که از این صدا به عنوان پشتوانه و اعتبارِ اصلی خود در میز مذاکره استفاده کنند.
در نهایت، باید این واقعیت را پذیرفت: خیابان، فستیوال نیست. حضور مردم در فضای عمومی، یک نمایش گذرا برای تولید محتوا نیست؛ بلکه یک ابزار نظارتی و یک فشار سیاسی جدی است. اگر مطالبهی مردم در کف خیابان با واقعیتِ آنچه در میز مذاکره میگذرد همسو نباشد، شکاف میان «ارادهی مردمی» و «تصمیمات سیاسی» عمیقتر خواهد شد.
مردم گوش به فرمانِ اصول هستند، اما منتظرند که این اصول، در تار و پودِ مذاکرات، عینیت یابد/

