این توصیف، یک قضاوت احساسی نیست؛ یک الگوی تکرارشونده است. مرور مسیر مداخلات ارتش آمریکا در عراق، افغانستان، سوریه و لیبی نشان میدهد در هر نقطهای که نیروهای آمریکایی حضور یافتهاند، موازنههای بومی فروپاشیده، مرزها بیمعنا شده و موج تازهای از خشونت، آوارگی و بیثباتی اجتماعی شکل گرفته است. این روند نه یک خطای تاکتیکی، بلکه سیاستی است که خروجی آن طی سالها تقریباً یکسان بوده: بیثباتی پایدار.
پشت این مداخلات، واقعیتی بنیادین قرار دارد: ایالات متحده امروز شبکهای متشکل از ۷۵۰ تا ۸۰۰ پایگاه نظامی فعال در حدود ۸۰ کشور جهان ایجاد کرده است؛ ساختاری که بزرگترین حضور نظامی فراسرزمینی در تاریخ بشر را رقم زده—نه برای امنیت ملتها، بلکه برای اعمال فشار، مهار رقبا و کنترل گلوگاههای راهبردی.
اما آنچه خشم ملتها را عمیقتر کرده، تنها حضور نظامی آمریکا نیست؛ بلکه همپیمانی سیاسی و اخلاقی این کشور با رژیمی است که سالها به کشتار کودکان، محاصره جمعیت غیرنظامی و نقض سیستماتیک حقوق انسانی متهم است. در هر حملهای، ردّ حمایت واشینگتن قابل مشاهده است: از کمکهای تسلیحاتی تا چتر سیاسی و از وتوهای پیاپی در شورای امنیت تا سازوکارهایی که هرگز نپرسیدهاند «هزینه این حمایت را چه کسانی با جان خود میپردازند؟»
در افکار عمومی منطقه، آمریکا امروز نهتنها شریک این خشونتها قلمداد میشود، بلکه موتور محرک آن است؛ قدرتی که از «امنیت» سخن میگوید اما در عمل بذر آشوب میپاشد. از همین رو، تصویر ایالات متحده دیگر تصویر یک قدرت مسلط نیست؛ بلکه چهرهای مبهم، پنهانکار و در موارد فراوان منفور—قدرتی که حضورش با بحران گره خورده است.
در نقطه مقابل این منظومه از فشار، جنگ رسانهای، تحریم اقتصادی و عملیات روانی، ملت ایران طی چهلوشش سال گذشته ایستادگی کرده است؛ نه با تکیه بر قدرتهای بیرونی، بلکه با اتکا به اتحاد ملی، انسجام اجتماعی و پیروی از گفتمان مقام معظم رهبری. این ستونهای هویتی، امروز مهمترین سدّ در برابر طوفان عملیات پیچیده رسانهای و فشارهای اقتصادیاند.
به فضل الهی و با همت نخبگان و دلسوزان انقلاب، مسیر رشد و پیشرفت کشور پویاتر از گذشته ادامه خواهد یافت و ایران عزیز به جایگاه شایسته خود در تراز تمدنی نزدیکتر خواهد شد/

